فخر الدين الرازي
مقدمه 70
منطق الملخص
حمل اشتقاق مانند وصف بياض در نسبت با انسان كه گفته مىشود : انسان ابيض يا داراى بياض است وگفته مىشود آن بياض است . ومراد ما از حمل در اينجا [ در حمل كلى بر جزئياتش ] حملى است كه به طريق مواطاة باشد ( المدخل ، ص 28 ) . فخر رازي تمايز حمل مواطاة وحمل اشتقاقى را در الملخص ، در مقام پاسخ به يك شبهه ( پارادكس ) در مسأله حمل ارائه مىكند . شبهه اين است كه نمىتوان گفت : هر « ج » ، « ب » است ؛ زيرا اگر حقيقت « ج » همان حقيقت « ب » باشد ، در اين صورت « ج » و « ب » دو لفظ مترادف هستند وحملى در ميان نيست واگر حقيقت « ج » غير از حقيقت « ب » باشد ، در اين صورت محال است ، بتوان گفت : اين ، آن است ؛ زيرا شئ نمىتواند همان غير خود باشد . وى در پاسخ به اين شبهه گويد : اگر امرى متصف به چيزى باشد ، موصوف مىتواند بر صفت حمل شود مانند : متحرك جسم است ، به اين معنا كه حقيقت چيزى كه داراى صفت حركت است ، همان جسم است ونيز صفت مىتواند بر موصوف حمل شود ؛ مانند : جسم متحرك است ، به اين معنا كه جسم موصوف به حركت است . أولى حمل مواطاة ودومى حمل اشتقاق نام دارد . فخر رازي بر مبناى همين تفسير ، تعريف ابن سينا از قضيهء حمليه را مورد نقد قرار مىدهد . بو على در عيون الحكمة گويد : حمليه قضيهاى است كه در آن به وجود چيزى براي شئ ويا به عدم چيزى براي شئ ديگر حكم مىشود . فخر اين تعريف را شامل حمل مواطات نميداند ؛ زيرا معناى حمل مواطات اين نيست كه به وجود آن براي موضوع حكم مىشود . نمىگوئيم جسم براي